<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلنوشته های سپید</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com</link>
<description>نوشته هایی تحت عنوان نسیم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 13:33:22 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>عشق زیبا</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/52</link>
<description>ستایشی ایست در این زیبایی تو همان لیلی من وبر من نیمایی تو ای فرشته ی هما عشق و زیبایی و نما می رویم با هم سوی فردایی سرشار و آکنده از هیچ دردهایی عطر تنت چون گل یاس تو را آغوش گیرم باز می ستانم تو را از خدای یکتا با چون تویی گویم صدها رازها می خواهد ام در بطن سینه ام نشینم در عشق بی کینه ام. کوهی ایست از حرفهایی نگفته بر زبانم. به گل مانده وصف تو بر کلام ام چشمانت آتشی ایست از این زیبایی غرق شده هست و نیست در چنین عشق اغمایی.</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2026 13:33:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>دل قربانی</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/51</link>
<description>باز دل روان می شود در عشق من زمان زبان می شود در عشق من حس کوه عشق در جویبار عشق معشوقه ای می خواهد برای قبر،خشت آتشی می سازد از آن فوش نازنین کودک ستمگر عشق می نشیند در کمین می آید تا لحظه های دیگری را بشمرد در دهان آغوش دندانهای با هم ستیزه جو را بشنود آرام در دهان می گوید،کودک همین شهرم به لاف نداده ریالی عالم این دهرم می روم سوی منی چون تو منی توزیح گزاف درد دلی چند می خری 4:20چهارشنبه 6/3/1405</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 15:00:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>قربانی</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/50</link>
<description>ره به سوی دیوار ایست که در هم می شکند لحظه ها را بوسه می گیرد از یادها می رود سوی شراب و جام ها آغوشی ایست در این پیکار سپیده دم در این تاریکی پیداست کودکی می زاید از آن ناپیدا من و او می رویم سوی او در این ازدحام ها مادر زمین را آغوش می گیریم میوه هایی از آن می چینیم گازی با دهان از آن می گیریم به فردایی که از دیروز نیامده است باغمیازه کش دار می گوییم پدر و مادر غیر ارادی دلم مرا به برد خواهم آمد سویت همچون بیگانه ای در گوش آن گویم نامحرم نکن بویم شاید</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 14:45:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>عشق مرده</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/49</link>
<description>تویی ای سیمای زندگی تو ای عشق وصال پیوستگی تو ای لرزانده سینه ام شکافنده درد و کینه ام بیا با من لحظه ای رها کن قدمی در آینده و فردا کن آتش بزن در عشق مرده ام چشمان خموش و خفته ام دستی بکش بر عشق باغ فراغ کن بهشت آخرت بر من داغ می گریزم ز لحظه جدایی تو که همای امروز وفردایی بیا بنشین با آغوش باز تا بگویم با تو صدها راز ندانی این نگاه و آن نگاه آتشین بر تو و من شده آخرین ای ستاننده داد من عشق امروز و گذشته بیداد من با من هم قدمی بیا درین تا رسیم به آن بهشت</description>
<pubDate>Tue, 16 Dec 2025 22:52:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>ندا</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/48</link>
<description>زندگی جاریست ولی اما اه من هنوز بر سر آن تاوان آن پیمان ام می گذرم از دیار ظلم دوری پیغام ام می شکنم ز بلور نجوا می سوزم ز فریاد که داده ای منو بر باد آتشی بر برپاست ز نیاش دستان ام می گریزم ز گفتگو شبهایم هنوز ام تویی آن نگاه دردهایم استخوانی شکسته در گلو و فرجام ام می آیم سوی تو دل و قلب آشیان ام بی تو می روم سوی نیمه پنهان ام با تو اما بی تو از چشمان اشکبار ام طلسمی که می جهد سوی فردا ام دیگری نیست درین یادمان ام می آیم و می روم دگر گریزی نیست آرزوی</description>
<pubDate>Sun, 14 Dec 2025 23:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>افسوس عشق</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/47</link>
<description>بر کوچه خواستن تو می گذرم دیگر از تونیست اثر طلسم دوری تو شده است اسیر دیگری من شده ام غرق تباهی ها دستان ناسپاس تو در قلب چون منی چشمان ات به سوی آغوشی شکستنی ایست در من نعره ای خشکیده جان میگیرد و از آن فریاد تکیده ای غریب منه کودک خام عشق !؟خورده ام فریب باز دیگری درنده ای بر من نادان عشق شده حریف وای که سوختم از اتش تو ای عشق غریب قسم بر چون تویی نگذرم تا نگیری دل و قلب چون منی هدف غریبه مانم تا ابد ز عشقم نماند ز من اثر آشیان دلم دگر ندارد ز کوچه</description>
<pubDate>Sat, 06 Dec 2025 23:57:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>نگاه</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/46</link>
<description>شکوفا کن شکوفا کن من دردمند توام مرا پیدای پیدا کن شکسته ام بلوری بودم در کوره ره عشق ات دزدانه در حضوری بوده ام فریاد فریاد از این بیداد از آن چشمان پیدای نیما چنان و چنونی بودم در آتش عشق ات فراز و فرودی بودم بیا بشکن طلسم دوری بر من بینوا کن شکوهی شیونی ایست در دیدار تو عجب پیدا کنم چشم شیوای تو آتشی ایست در نگاه تو خوشا رسم به وجود همای تو 23/8/1404 11:15جمعه</description>
<pubDate>Fri, 14 Nov 2025 08:35:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>باز تو</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/45</link>
<description>ستاره من!؟کجایی بهاره من با توام ای نیلوفر من شکسته در دل من، ای نگاره من آتش زدی مناره عشق من بیا بی صدا در زمانه من ای تیر در عشق کمانه من چون می گذری بی من در این حاشا بهانه من چون می روی ای عاشقانه من مرا ببر با خود ای شیون فغانه من ره رو درین تب نمایه من زین پس باز تمام من شکسته آشکاره فریاد من در دلی چو قلب من یک سپاسی هست ای من!من در سازه غزل شکاره من چهارشنبه 7/8/1404 1:10</description>
<pubDate>Thu, 30 Oct 2025 08:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>تردید</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/44</link>
<description>بردیدگانم صبر و بی حسم نمی دانم تا به کی این چنین بگذر بنشینم بلور وجودم را بشکنم بپرس از درونم شاید این چنین بنشینم در این کوره راه بگریزم آتش شعله ور در تردید تا به کی امید بر این تغییر ستاره ای در این آسمان عاقبت این ره خاموشی ایست سرنوشت در این کارزار تابویی نافرجام ۱۶/۴/۱۴۰۴ ۳:۰۰</description>
<pubDate>Wed, 09 Jul 2025 13:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>روزگار</title>
<link>https://omidramazani1.blogfa.com/post/43</link>
<description>در چشمانت رویا ایست که روح مرا با خود می برد همه وجود مرا با خود می برد اسمانی از رنگین کمان برایم نمی خرد خدایا سپاس اما اه!؟ صدایی از تو نمی آید تپش ضربان قلب مرا نمی شنود باز من ترس و تردید که بگریزم دوباره با تغییر نمی دانم که چنین دریایی باز بر پهنه دلم که گویند عشق است شاید گویی دوباره می گریزم و فریاد شاید شده ام اسیر بازیگری با تدبیر ندایی مرا می خواند به خود برو نه ترس او معشوقه ای ایست شاید دیوایست زین جا برخیز آتشی که گرفته همه وجودم تشنه لبانت</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2025 00:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>omidramazani1</dc:creator>
<guid>omidramazani1.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
</channel>
</rss>
